ایدئولوژی ملی و پرچم ملی آذربایجان
نويسنده: قاجارلي آغاممد
مترجم: ياغمور قايا قيزي
نگاه کلی
با نگاهی به تاریخ سیاسی جهان می توان دریافت خیزش تفکرات ناسیونالیستی و مبارزات ملی به قرن هجدهم بازمی گردد. در این عصر در میان مللی در حال پیشرفت ، افکار ناسیونالیستی رادیکال به وجود آمد. علل ایجاد اندیشه های ناسیونالیستی و مبارزات ملی در میان روسها ، آلمانها ، فرانسویها و ... به نوعی مشابه است. در میان ترکها و ارمنی ها نیز این مسئله را می توان مشاهده کرد. در میان همه این ملل به وجود آمدن ناسیونالیزم به عنوان یک ایدئولوژی و گسترش آن در میان ملت یک الگوی واکنشی داشته است. همچنین اگر موقعیت سیاسی آنها را مورد بررسی قرار دهیم مشاهده می شود در ضعیفترین و درهم شکسته ترین وضعیت ، افکار ناسیونالیستی بیشترین گسترش را داشته است. منظور از واکنشی بودن این است که در میان این ملل افکار ناسیونالیستی در مقابل تهاجمات و فشارهایی که از سوی ملل دیگر بر آنها اعمال می شده به وجود آمده اند. آنچه سبب می شود یک ملت خود را دریابد ، دشمن خود را بشناسد و خواهان مقاومت در مقابل دشمن مشترک باشد قدرتمند بودن ملل دیگر و ضعف ملت مذکور و یا در معرض تهاجم بودن آن است. طبیعتا روشنفکران ، پیشگامان و قهرمانان ملت نیز در این میان نقش مهمی بر عهده دارند.
اندیشه های ناسیونالیستی پس از به وجود آمدن ویژگی های جدیدی کسب می کنند. با تقویت موقعیت سیاسی یک ملت ایده آلها و آرمانهای ملی رادیکال تر شده ویژگی تهاجمی پیدا می کنند و ابعاد جدیدی می یابند.
یک ملت ابتدا خود را باز میشناسد ، تهدیدها را درمی یابد ، می فهمد که مورد ظلم واقع می شود و در معرض تجاوز است آنگاه برای حفظ خود تلاش می کند و پس از آن خواسته هایش وسعت می یابد و برای گسترش قلمرو ، نفوذ و خواسته هایش می کوشد. این امر یک قاعده عمومی و در عین حال طبیعی است.
نه تنها ایدئولوژی ملی بلکه سایر ایدئولوژیهای انقلابی نیز واکنشی بوده اند. نمونه آن ایدئولوژی جنسی است که در نوع خود واکنشی بوده است. ایدئولوژی جنسی نه برای مردها بلکه یک ایدئولوژی خاص جنس زن است. یعنی ایدئولوژی منیسم وجود ندارد، در حالی که ایدئولوژی فمینیسم به وجود آمده وهمچنان به بقاء خود ادامه می دهد. زیرا حقوق زنان از طرف مردان پایمال شده و زنان خواهان اعاده حقوق خود و برخورداری از حقوق برابر با مردان هستند و این خواسته ها زمانی که وسعت می یابند و عمومی می شوند ایدئولوژی به وجود می آید.
کمونیسم و مبارزات کارگران نیز واکنشی بوده است در برابر کارفرمایانی که حقوق کارگران را پایمال می کردند و بدین ترتیب جنبشهای کارگری و ایدئولوژیهایی همچون سوسیالیسم و کمونیسم به وجود آمده اند.
در مقابل ، در زمان حاکمیت کمونیزم در شوروی ، به دلیل هجوم به باورهای دینی ، برای مقابله با کمونیزم جنبشهای دینی به وجود آمدند. ایجاد سازمان التحریر در آسیای میانه به نوعی واکنش در برابر عملکرد ضد دینی کمونیسم است.
هممچنین در زمان حاکمیت دین ، اندیشه ها و جنبشهای ضد دینی به وجود آمده است. در مقابل سنتها و افکار ارتجاعی که مانع پیشرفت انسان بوده اند در طی زمان مدرنیسم به وجود آمده است.
در موضوع مورد بحث یعنی ناسیونالیسم هم مثالهای موجود قاعده ذکر شده را تأیید می کنند. یهودیان صدها سال مورد هجوم قرار گرفتند، آواره شدند، رانده شدند ، غارت شدند و در نهایت یهودی گری چنان قوت گرفت که تبدیل به ایدئولوژی ملی صهیونیزم شد و خواستار بازگشت به موطن خود و تشکیل کشور مستقل شدند. با گذشت زمان ، تأثیر گذاری بر همه معادلات سیاسی جهان در ایدئولوژی ملی آنها جای گرفت. امروزه قدرت و تأثیر یهودیان را در آمریکا، روسیه، اروپا و آسیا به سادگی می توان مشاهده کرد.
روسها طی صدها سال تحت تسلط ترکها بوده اند و به قبچاقها و تاتارها باج داده اند، در چنین شرایطی که ضعیف و تحت سلطه بودند ملت روس به وجود آمد. سپس از تورکها انتقام گرفتند، تورکستان بزرگ را تقسیم کردند، تاتارها را آواره کردند، قبچاقها را آسیمیله کردند و...
بعدها روسها به یکی از قدرتهای جهانی تبدیل شدند و خود را لایق هدایت جهان دیدیند.
در مورد آلمانی ها نیز به همین ترتیب است. بعد از جنگ جهانی اول آلمانی های مغلوب را تنها ناسیونالیسم افراطی می توانست راضی کند. آنچه که آرزو و آرمان آنها بود حفظ ملت خود، شکوفایی و ایجاد یک کشور توسعه یافته، حکومت بر اروپا و بعدها سلطه بر کل جهان . در میان آلمانی های تحقیر شده به وجود آمدن ناسیونالیسم اجتناب ناپذیر بود. البته جامعیت بخشیدن به این اندیشه و گسترش آن در میان توده مردم امری بود که انجام آن به واسطه روشنفکران و رهبران بزرگ ممکن گشت.
چنانکه دیدیم آرمانهای ملی از حقوق ازدست رفته و پایمال شده نشأت می گیرد و ناشی از تهدید هستی یک ملت است.اگر سرزمین ملتی تحت اشغال یا در معرض اشغال است، پس گرفتن و حفظ سرزمین بزرگترین آرمان آن ملت است و آرمانهای ملی بنیاد و اساس ایدئولوژیهای ملی را تشکیل می دهند.
گاهی علاوه بر ملیت باورهای دینی یک ملت نیز مورد هجوم قرار می گیرد. در چنین شرایطی چندین خواسته و آرزو تبدیل به آرمان می شود. به این ترتیب در ایدئولوژی ملی چندین آرمان قرار می گیرد.چچنها هم ناسیونالیست و هم اسلام گرا هستند، زیرا هم ملیت و هم دین آنها مورد هجوم قرار گرفته است. سرود ملی چچنها سراسر الله اکبر است. یعنی هدف والای آنها رهایی از اسارت روس و حفظ اسلام است.در ایران هم ویژگی مشابه را در میان ملل سنی مذهب از قبیل بلوچها و ترکمنها می توان مشاهده کرد.درحالی که در میان ملل شیعه مذهب با وجود ناسیونالیسم ، تعصب دینی در آرمانهایشان دیده نمی شود. چون از طرف حکومت اسلامی مذهب آنها مورد تهاجم و تهدید واقع نشده ، دین گرایی در میان ایده آلهای آنها دیده نمی شود.یعنی مذهب در میان ایدئولوژی ملی و مبارزات ملی آنها جایگاهی ندارد.
ایدئولوژی ملی و پرچم ملی در آذربایجان شمالی
تاریخچه ایدئولوژی ملی در آذربایجان شمالی به مساواتچی لیق برمی گردد. در آذربایجان شمالی که بیش از صد سال در اشغال روس بود ظهور ناسیونالیسم یک پدیده طبیعی بود. تئوری بنیادی و ایدئولوژی اساسی دولت ملی سال 1918 مساواتچی لیق بود. طی سالهای مذکور مساواتچی لیق در آذربایجان شمالی آرمانهای اساسی ملتمان رادر خود جمع کرده بود.
سه جریان فکری در ظهور سه پایه اساسی مساواتچی لیق مؤثر بوده است و این جریانهای فکری نیز زاده ضرورتهای تاریخی ملتمان بوده است. سه رکن اساسی مساواتچی لیق تورکچولوک،چاغداشلیق (مدرنیسم) و مسلمان چی لیق است.بر طبق اصلی که در بالا شرح آن رفت می توان توضیح داد که چگونه این سه رکن اساسی به سطح ایده آل و آرمان ملی رسیده است.
تورکچولوک
در سال 1386 میلادی با غلبه امیر تیمور بر خاقان قیزیل اردو توختامیش خان و مرگ توختامیش خان در همین نبرد ضعف دشمن همیشگی روسها یعنی تورکها آغاز می شود.به قدرت رسیدن روسها از همین تاریخ آغاز می شود وبه تدریج به سمت جنوب سرزمینهای تورکها را اشغال می کنند.
طی سالهای 1813 و 1823 شمال آذربایجان رسما تحت اسارت قرار می گیرد.سپس امپریالیسم روس با سیاستهای شوونیستی جهت از بین بردن هویت ملت تورک تلاش می کند. در مقابل این سیاست آسیمیلاسیون روسها ، متفکران تورک واکنش نشان داده و به ویژه در میان تاتارها این واکنش در حد قابل توجهی پیش می رود. اسماعیل گاسپیرالی از تورکهای تاتار بنیاد فکری تورکچولوک را بنا می نهد. ایدئولوژی تورکچولوک که در نتیجه تهدید هویت ملی مان به وجود آمده بود هدف اساسی خود را اتحاد تورکان و برپایی هویت تورکی قرار داد.اسماعیل گاسپیرالی برای رسیدن به این هدف سه خط سیر اساسی ترسیم کرد: اتحاد در زبان ، اتحاد در تفکر و اتحاد در عمل. نشریه ترجمان از سال 1883 تا 1914 در سراسر جهان تورک منتشر می شد.در همین زمان نخبگان آذربایجانی نیز در راستای تورکچولوک فعالیت می کردند. شخصیتهای همچون علی بیگ حسین زاده ، احمد آغا اوغلو و... اساس تورکچولوک را در آذربایجان بنا نهادند.واضح است که د رآذربایجان خیزش تورکچولوک به سطح آرمان ملی یک جنبش واکنشی در برابر سیاستهای شوونیستی روسها بود.آذربایجان در این زمان در موقعیتی مشابه تاتارها بود.به دلیل مورد تهدید قرار گرفتن هویت تورکی مان تورکچولوک تبدیل به آرمان ما شد.
چاغداشلیق
یکی از مهمترین دروازه های ورود اندیشه های مدرن به دنیای شرق و به ویژه ایران کنونی آذربایجان بوده است.یکی از مهمترین دغدغه های تحصیل کردگان روسیه و اروپا و تجاری که با اروپا تجارت می کردندو همچنین روشنفکران و نویسندگان بومی پیشرت غرب و عقب ماندگی سرزمینمان بوده است. درآن زمان علت اصلی عقب ماندگی ملتمان را روشنفکران در تسلط افکار کهنه ،سنتهای ارتجاعی و خرافات می دانستند.افرادی همچون حسن بی زردابی، میرزا جلیل محمد قلیزاده، صابر ومیرزا فتحعلی آخوندوف با تکیه بر آرمان مدرنیسم سعی در بیداری ملت می کردند. هدف روشنفکران در آن زمان اداره کشور با افکار مدرن ، به تحقق پیوستن آزادی و عدالت و انتقال تکنولوژی علمی و مدرن به آذربایجان بود.تشکیلا ت همت با تکیه بر ارزشهای سوسیال دمکراتیک ایجاد شد و افکار و جنبشهای مدافع حقوق کارگران و زنان به وجود آمد.این خواسته ها به تدریج در میان ملت تبدیل به یک جریان فکری شد. مدرنیسم در سطح آرمان مطرح شدو به یکی از پایه های ایدئولوژی تبدیل شد.
مسلمانچی لیق
سومین هدف اساسی مساواتچی لیق اسلام گرایی است. حفظ اسلام در آن زمان ایده آل ملتمان بود. در بررسی علت آن به دو مورد میتوان اشاره کرد. نخست روسها مسیحی بوده و سعی در جلب آذربایجانی ها به مسیحیت و دور کردن از اسلام داشتند. عامل دوم خشونتهای بی امان ارمنی ها بر علیه تورکهای مسلمان بود. با وجود آنکه در آن زمان ارمنی ها نه برعلیه همه مسلمانان بلکه بر علیه ترکهای آذربایجانی
کشتار نژادی اعمال میکردند با این حال اعمال وحشیانه ارمنی ها دراین زمان و نبردی که در گرفت بعدها جنگ ارمنی – مسلمان گفته می شد. ارتش تورک که بر علیه ارمنی ها مبارزه می کرد ارتش اسلامی قفقاز نامیده می شد. مختصر آنکه به دلیل تهدیدهایی که متوجه مسلمان بودن آذربایجانی ها بود اسلام گرایی تبدیل به آرمان ملی شد.
آرمانهای اساسی مساواتچی لیق در پرچم ملی تمثیل شد که باید نیز چنین می شد. پرچم ملی نشان دهنده آرمانهای ملی است. رنگ آبی به نشانه تورکچولوک ، قرمز به نشانه چاغداشلیق و سبز به نشانه اسلام بر گزیده شد. هلال سفید به نشانه آزادی و ستاره به عنوان سمبل دولت تورک زینت بخش پرچم ملی مان شدند. ملت و رهبران ملی مان ایده آلهای خود را در پرچم ملی چنین تفسیر کردند: "می خواهیم تورک بمانیم ، به تورک بودن عشق بورزیم و از تورکها و منافع آنها حمایت کنیم. می خواهیم یک ملت مدرن ، معاصر و پیشرفته داشته باشیم. آزادی را می ستاییم و خواهان رسیدن به آن هستیم و می خواهیم یک دولت تورک بنا نهیم. " همگی این ایده آلها رو به آینده ای دارد که خواهان رسیدن به آن هستیم زیرا آنچه که آرزومند آن نباشیم د رپرچم جای نمی گیرد.
دولت ملی به دست کمونیستها فرو پاشید، رهبرانمان آواره شدند ، اما آرمانها و پرچم ملی سرجای خود باقی ماند. در دلها ماندگار شد ودولت ملی و یادگار محمد امین رسولزاده یعنی مساواتچی لیق به نوستالوژی تبدیل شد.
بعدها همان ایدئولوژی ملی مبارزات آزادی بخش رهبر بزرگ آذربایجان ابوالفضل ائلچی بیگ را رهنمون شد. در آذربایجان شمالی جبهه خلق پرچمی را که محمد امین، علی مردان توپچی باشی ، فتحعلی خان خویلو و نصیب یوسف بیلی برافراشته بودند دوباره برافراشت.آرمان همان آرمان و پرچم همان پرچم بود. نکته مهم اینکه قبل از سالهای 1988 پرچم ملی و پرچم مبارزه به دلیل اسارت ملت توسط ملتچی ها به رنگ سیاه درنیامد زیرا پرچم نه اسارت و فلاکت کنونی بلکه ایده آلها و آرمانها را تمثیل می کند. اما علت اینکه جبهه خلق پرچم را تغییر نداد نخست نوستالوژی موجود نسبت به دولت ملی و پرچم ملی عصر محمد امین رسولزاده بود و دیگر اینکه آرمانها هنوز همان آرمانها بودند. اما قاطع تر از همه اینها دلیلی است که از طرف رهبر خردمند محمدامین رسولزاده بیان شده است:"پرچمی که یکبار برافراشته شود دیگر فرو نمی افتد."
پرچم ایتالیایی ها ، فرانسویها، آمریکاییها و... یکبار برافراشته شده است و بعدها با وجود تغییر آرمانهایشان پرچم تغییر نکرده است.پرچم بعد از برافراشته شدن خود تبدیل به دارایی ملی می شود و در حد زبان و سرزمین مقدس می شود و رمز دولت ملی میشود.
اما پرچمی که محمدامین رسولزاده برافراشت پرچم آذربایجان شمالی است.ایده آلهای بخشی از ملتمان را که در آذربایجان شمالی زندگی می کردند تمثیل کرده است و در آن زمان در هیچ کجا قید نشده که این پرچم ، پرچم آذربایجان واحد است. در آن زمان آذربایجان واحد به عنوان یک هدف وجود ندارد.آذربایجان واحد هدفی است که بعدها توسط ائلچی بیگ به پیش رانده شد، همچنین اگر در آن زمان شرایط و موقعیت آذربایجانیهایی را که در جنوب زندگی می کردند در نظر بگیریم می بینیم که آرمان ملت ما در جنوب مساواتچی لیق نیست. درآن زمان در جنوب درکشوری به نام ممالک محروصه قاجار تورکان قاجار حاکم بودند.تورک بودن تورکها از طرف حاکمیت در معرض هجوم نبود، برعکس اکثریت پان ایرانیستها و پان فارسیستها را ترکان آذربایجانی تشکیل می دادند.ملتی که اکثریت روشنفکرانش پان فارس باشند( یا حداقل تورکچو نباشند ) آرمان این ملت نمیتواند تورکچولوک باشد.زیرا ایده آلها از روشنفکران و رهبران به ملت منتقل می شوند و ملت اگر پتانسیل لازم را دارا باشد خواهان آن هدف می شود. در مورد اسلام هم همین منطق صادق است . در ممالک محروصه قاجار دین ترکان مسلمان در معرض خطر نبود. پادشاهی قاجار نه اسلام گرای افراطی و نه سکولار بود. کسی متعرض دین مردم نبود. برعکس نمایندگان دین یعنی ملاها در دربار نفوذ داشتند. از میان اهداف مساواتچی لیق تنها مدرنیسم خواسته روشنفکرانمان بود.در هیچ یک از مبارزات ستارخان و خیابانی تورکچولوک دیده نمی شود. حتی نام دولت شش ماهه خیابانی آذربایجان نبود!
ایدئولوژی ملی و پرچم ملی در آذربایجان جنوبی
در بررسی ایدئولوژی ملی و پرچم ملی حرکت ملی آذربایجان جنوبی لازم است بر علل پیدایش حرکت و آرمانها و ایده آلهای آن نگاهی داشته باشیم.
با نگاهی به حرکت ملی و موقعیت کنونی ملت خود می توان به این نتیجه رسید که به دلیل سیاست ضد تورک شوونیسم فارس ، محرومیت از تحصیل به زبان مادری و عدم آگاهی از تاریخ خود هویت ملی و تورک بودن ما در معرض خطر است. به همین دلیل تورکچولوک همانند آذربایجان شمالی درسطح آرمان ملی مطرح است. تورکچولوک ایده آل ماست. حکومت ملی که به رهبری پیشه وری درسال 1324 تأسیس شد به دست شوونیسم فارس همراه با کشتار نژادی ملتمان فروپاشید. به همین دلیل دولت ملی از طرف ملتچی ها همراه با احساسات نوستالوژیک یادآوری می شود.تأسیس حکومت ملی و رهایی از اسارت شوونیسم فارس بزرگترین آرزوست.
علاوه بر تأثیر ایده آذربایجان واحد و استقلال آذربایجان شمالی ، در حافظه تاریخی ملت ما همیشه نسبت به آذربایجان شمالی حس قرابت ونزدیکی وجود داشته است.همه چه ملتچی باشند یا یک هموطن عادی این را می دانند که ما با آذربایجان شمالی یک ملت هستیم و به زور جدا شده ایم. این حس وحدت را به روشنی در سالهای 1989-1990 می توانستیم ببینیم. در میان ملتچی ها ایده آذربایجان واحد بسیار گسترده است. درمیان مردم عادی نیز اگر در شرایط عادی این خواسته وحدت آشکار نباشد، در شرایط مناسب خود را نشان می دهد. به عنوان مثال درحوادث خرداد شعارهایی همچون "تبریز باکی آنکارا – بیز هارا فارسلار هارا" و " اوتای بوتای بیر اولسون – مرکزی تبریز اولسون" مطرح می شد.این شعارها در میان مردم عادی به وجود آمده بود. بنابراین می توان گفت وحدت آذربایجان آرمان ماست. نه تنها آذربایجان واحد بلکه بسیاری خواستار اتحاد با ترکیه نیز هستند. شاید در آینده نزدیک وحدت اوغوز یک خواسته مطرح روز باشد.
دلایلی همچون ظلم حکومت اسلامی به نام اسلام ، قوانین حکومت ارتجاعی ملاها ، نبود آزادی های سیاسی-اجتماعی ، پایمال شدن دمکراسی و حقوق بشر ، آگاهی عمومی ناشی از جهانی شدن و... سبب شده اند که بیش ازپیش هم ملتچی ها وهم مردم عادی خواستار مدرنیته باشند. با وجود اینکه خواسته های معاصر از دوران مشروطیت آغاز شده اما این امر اکنون در میان توده مردم رواج بیشتری یافته است.
بسیاری از هدفهایی که در درون حرکت ملی خواهان آن هستیم با تکیه بر مدرنیسم قابل تفسسیر است.استقلال ، دفاع از حقوق بشر، دموکراسی، آزادی عقیده ، پلورالیسم ، فمینیسم و سکولاریسم اهدافی هستند که اکنون در داخل حرکت ملی خواهان رسیدن به آنها هستیم.مباحثه بر سر این موضوعات اغلب بیش از مباحثه بر سر موضوعاتی همچون زبان، تاریخ، تورانچیلیق و ... است.مدرنیسم درحال حاضر برترین گفتمان و یک آرمان است.
اگر به صورت خلاصه این اهداف و آرمانها را با دوران مساواتچی لیق مقایسه کنیم مشاهده می کنیم که در موقعیت کنونی آذربایجان جنوبی دین مردم در معرض تهدید نیست پس اسلام گرایی یک آرمان نیست. در حرکت ملی دین جایگاهی ندارد اما ملتچی ها به باورهای دینی مردم احترام می گذارند. ملتچی ها به آزادی عقیده باور دارند و آرمان اسلام گرایی جای خود را به آزادی عقیده داده است. اما تورکچولوک و چاغداشلیق (مدرنیسم) سر جای خود باقی است.
در راستای نخستین آرمان مساواتچی لیق رهبر بزرگ ائلچی بیگ ایده آذربایجان واحد را ارائه کرد. برای رسیدن به این هدف ائلچی بیگ سه مرحله استراتژیک را ترسیم کرد که عبارتند از: "میللت لشمه (شکل گیری ملت) ، دوولت لشمه(شکل گیری دولت) و بوتوولشمه (وحدت) ". فرایند تشکیل دولت یعنی اینکه هر دو ملت ، دولت خود را تآسیس کند و برای تحقق این امر لازم است آذربایجان جنوبی دولت مستقل خود را ایجاد کند. از آنجا که مشخص نیست بعد از کسب استقلال تا مرحله اتحاد چقدر زمان لازم است و از طرفی پس از استقلال وجود پرچم الزامی است و از نظر حقوقی پرچم آذربایجان شمالی در حقوق بین الملل تنها می تواند آذربایجان شمالی را تمثیل کند، آذربایجان جنوبی باید پرچم خود را داشته باشد.این پرچم در مبارزات سیاسی – ملی ما برای نخستین بار از طرف رهبر ملی دکتر چهرگانی ارائه شده است و درهمایش ملی قلعه بابک از طرف ملت تأیید شده است.
قابل ذکر است که اگر در مبارزات قبلی پرچم ملی می داشتیم در این زمان حتی اگر هدفها تغییر می کرد، باز هم پرچم ملی ما همان پرچم بود. افسوس که تاکنون پرچم ملی نداشته ایم . البته در گوشه و کنار دوستان عزیزی هستند که آرزومند پرچم هستند و پیشنهادهایی برای طرح پرچم دارند. اما لازم است که پرچم در برابر چشم جهانیان به اهتزازدرآید و به همین دلیل در UNPO (سازمان ملتهای بدون دولت) همین پرچم مورد قبول قرار گرفت.
صدها جوان به خاطر همین پرچم در قلعه بابک دستگیر شدند، با به جان خریدن خطرهای بسیار، این پرچم را در برابر چشم دشمن تا قلعه بابک در حالی که آن را می بوسیدند، اشک می ریختند و دست می زدند بالا بردند. صدای قهرمانانی که می گفتند "تبریز بایراغین موبارک " در تاریخ خواهد ماند. پرچمی که یک بار برافراشته شود دیگر فرو نمی افتد. پرچمی که سمبل آرمانها، آرزوها و هدفهایمان است دیگر تغییر نمی کند. نمی توان به آنچه که تغییر می کند وهرآن مستعد تغییر است عشق ورزید و پرچمی که عاشقانه دوست داشته نشود نمی تواند پرچم ملی باشد.
آرمانها و آرزوهایمان را می توانیم در پرچم ملی آذربایجان جنوبی ببینیم زیرا هم تورکچولوک و هم چاغداشلیق را تمثیل می کند و نیز از آنجا که اسلام گرایی آرمان ما نیست رنگ سبز نشانه آزادی عقیده است. در این میان افزایش پهنه رنگ قرمز و نیز حفظ رنگ سبز پرچم ملی ما را به پرچمهای ترکیه و آذربایجان شمالی شبیه تر و نزدیکتر می کند. علت دیگر گسترش رنگ قرمز چنانکه مورد تأکید قرار گرفت جایگاه هدف رسیدن به مدرنیسم در حرکت ملی است که بسیار با اهمیت است و حتی زیباترین شعارهای حرکت ملی یعنی استقلال و حق تعیین سرنوشت با تکیه بر مدرنیسم قابل تفسیر است.
در آینده پرچمی که برای آذربایجان واحد پیشنهاد خواهد شد بایستی به پرچم ترکیه باز هم نزدیکتر باشد.